7 روش برای انگیزه بخشیدن به خود

برای هر یک از ما حداقل یک‌بار این اتفاق افتاده است که فیلمی انگیزشی دیده باشیم. پس‌ازآن، بسیار انگیزه پیداکرده و تصمیمات بزرگی برای سخت‌کوشی و رسیدن به اهداف می‌گیریم؛ اما به‌مجرداینکه آن روز به اتمام می‌رسد، انگیزه‌ای که به دست آورده‌ایم از بین رفته و مجدداً به همان سبک زندگی سابق که مبتنی بر تنبلی است، بازمی‌گردیم. این‌یکی از مشکلات بزرگی است که بسیاری از افراد با آن مواجه هستند. در اینجا چند اصل کاربردی برای انگیزه‌بخشی به شما ارائه می‌دهم. این اصول در کل زندگی به شما کمک می‌کنند.

1) پیشنهاد محدود

در تمامی بازی‌ها، فوتبال، کریکت و …، محدودیت زمانی خاصی برای بازیکنان تنظیم‌شده و از آن‌ها خواسته می‌شود که در همان محدودیت زمانی بازی کنند. پس از زمان موردنظر، بازی به اتمام می‌رسد. بنابراین بازیکنانی که می‌توانند در آن محدوده‌ی زمانی بهترین عملکرد را از خود نشان دهند، برنده خواهند شد. به نظر می‌رسد که اگر محدودیت وجود نداشت و بازیکنان نمی‌دانستند که در چه زمانی بازی به پایان می‌رسد و از آن‌ها خواسته می‌شد تا جایی که می‌توانند بازی کنند؛ آیا آن‌ها با همان انرژی و اشتیاق بازی می‌کردند؟ مطمئناً خیر، اگر آن‌ها می‌دانستند که هیچ محدودیت زمانی وجود ندارد و تا جایی که می‌توانند امکان بازی دارند؛ انگیزه و تمرکزشان به‌شدت کاهش می‌یافت. همین امر برای ما هم اتفاق می‌افتد. بسیاری از افراد طوری زندگی می‌کنند که گویی هرگز زمانشان تمام نمی‌شود؛ آن‌ها تصور می‌کنند که وقت نامحدودی در اختیار دارند و به‌این‌ترتیب هر زمان که تمایل داشتند، می‎‌توانند بر روی مسائل مهم‌تر کار ‌کنند.
شاید شنیدن این حرف‌ها برای بسیاری از مردم ناخوشایند باشد، اما موجب می‌شود که آن‌ها با حقیقت مواجه شوند. باید بدانید که برای رسیدن به اهداف و رؤیاهایتان، زمان محدودی در اختیار دارید. شاید روزی دریافتید که دیگر برای انجام برخی از فعالیت‌ها دیر است.
گری وینرچاک، نویسنده و کارآفرین مشهوری که چهار مرتبه پرفروش‌ترین نویسنده‌ی نیویورک‌تایمز لقب گرفته است؛ روزی با اتومبیلش به‌جایی می‌رفت. ناگهان با خانمی مواجه شد که از او خواست سه کلمه به وی بگوید تا انگیزه پیدا کند. گری به او این جمله را می‌گوید: «تو خواهی مرد!» زمانی که آن خانم چنین جمله‌ای را شنید، شوکه شد. گری توضیح داد: معنای حقیقی‌ای که در این کلمات وجود دارد این است که تو زمان محدودی برای رسیدن به اهدافت داری، به‌این‌ترتیب باید برای رسیدن به آن‌ها تا جایی که می‌توانی تلاش کنی.

2) توجه به جایزه

اگر یک چوب ضخیم را روی زمین قرار دهم و از شما بخواهم که بر روی آن قدم بزنید، به‌راحتی این کار را خواهید کرد. اما اگر همین چوب را در بین دو ساختمان بیست طبقه‌ بگذارم و از شما بخواهم از آن عبور کنید، این کار دشوار خواهد شد. قطعاً از انجام این کار می‌ترسید و احتمال زیادی برای سقوط شما از آن وجود دارد، چرا؟ زیرا تمرکز، همه‌چیز است. زمانی که آن قطعه‌ی چوبی بر روی زمین قرار دارد، تمرکز شما بر روی عبور از آن قطعه است اما هنگامی‌که همین قطعه در بین دو ساختمان بیست طبقه‌ قرار می‌گیرد، تمام تمرکز شما بر روی ترس از سقوط واقع می‌شود.

به‌طور خلاصه، تمرکز فرد از موفقیت و دستیابی به اهداف، به ترس و وحشت منتقل خواهد شد. در چنین شرایطی انگیزه‌ی ما کاهش خواهد یافت؛ بنابراین سعی کنید جایزه و هدفی برای خود معین کرده و بر روی آن متمرکز شوید و برای آن تلاش کنید. در این مسیر از تمرکز بر روی ترس از شکست اجتناب نمایید.

3) گرسنه بمانید

در سال 1976، زمانی که آرنولد، قهرمان بدن‌سازی، پا به سینمای هالیوود گذاشت؛ شخصی با وی مصاحبه کرد. در آن زمان آرنولد شهرت زیادی نداشت و کمتر کسی پیدا می‌شد که در آمریکا او را بشناسد. خبرنگار از او پرسید: بعد از تناسب‌اندام، برنامه‌ی بعدی‌تان چیست؟ آرنولد با آرامش و درحالی‌که غذایش را می‌خورد به او پاسخ داد: من اکنون یک ستاره در هالیوود هستم. خبرنگار، زمانی که این جمله را شنید، خنده‌اش گرفت! چراکه در آن زمان هیچ هنرمند و ستاره‌ای در هالیوود با چنان جثه‌ی بزرگی وجود نداشت و برعکس، هنرپیشه‌های با اندام لاغر به شهرت فزاینده‌ای می‌رسیدند. در حقیقت هیچ کارگردانی علاقه نداشت که با افرادی این‌چنین عظیم‌الجثه کار کند. خبرنگار خنده‌اش را پنهان کرد و ادامه داد: خب شما چه طور به این هدف می‌رسید؟ مجدداً آرنولد با آرامش خاصی پاسخ داد: همان راهی که تا امروز برای بدن‌سازی پیموده‌ام!

آرنولد چشم‌اندازی برای خود متصور شده و در جهت رسیدن به آن اقدام و تلاش می‌کرد. او اعتقاد داشت که قدم‌های پیش از آن‌هم صحیح بوده و من زندگی رؤیایی و موفق خود را سپری کرده‌ام. خبرنگار این مسئله را درک نکرد و صرفاً هر آنچه را آرنولد به زبان آورد، نوشت. چند سال بعد وقتی‌که خبرنگار اخبار را دید و متوجه شد آرنولد به یک ستاره در دنیای سینمای هالیوود مبدل شده است، شگفت‌زده شد. فیلم دوم آرنولد تحت عنوان «نابودگر یا ترمیناتور»، مقبولیت بسیار زیادی نزد مردم پیدا کرد. آرنولد با این فیلم به شهرت زیادی دست یافت و الهام‌بخش ستارگان زیادی شد. امروزه بسیاری از ستارگان سینما در تلاش‌اند که بدن‌سازی کنند. بدن‌سازی هنوز هم به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین فعالیت‌ها در بین ستارگان سینما قرار دارد، امروزه بسیاری از ستارگان همان مسیر را می‌پیمایند، چراکه نخستین بار آرنولد چنین کرد.
برنامه‌ی آرنولد عبارت بود از: گرسنه ماندن، حتماً چنین حسی را تجربه کرده‌اید که آن‌قدر گرسنه باشید که فکرتان جز غذا، به هیچ مسئله‌ی دیگری تمرکز نکند. این حالت بسیار جذاب است؛ تلاش کنید که آن را به زمانی که می‌خواهید به اهدافتان برسید، تعمیم دهید. آن‌قدر گرسنه باشید که به هیچ‌چیز به‌غیراز هدف فکر نکنید. آن‌قدر گرسنه باشید که فقط بر آن تمرکز کنید. این درست، همان روشی است که آرنولد برای رسیدن به اهدافش استفاده کرد. این روحیه به شما کمک می‌کند باانگیزه مانده و بر اهداف خود متمرکز باشید.

4) تظاهر کنید

در مثال قبل، آنچه را که خبرنگار درک نمی‌کرد، اهمیت تظاهر کردن در بعضی از مقاطع زندگی افراد بود. مثلاً زمانی که ناراحت هستید، دلگیرید و احساس خوبی نمی‌کنید؛ تظاهر کنید که خوب هستید و حتی به‌زور لبخند بزنید. زمانی که لبخند می‌زنید، به مغز خود این پیام را می‌دهید که شاد هستید. زمانی هم که تظاهر کنید توانایی انجام کاری را دارید، این باور را به خود می‌دهید.
اگر مانند آرنولد تظاهر کنید که توان انجام کاری را داشته و در رؤیاهایتان زندگی می‌کنید، انگیزه‌ی موردنظر را به دست خواهید آورید. اگر می‌توانید که از طریق تظاهر کردن به انگیزه‌ای مثبت برسید، پس این کار را انجام دهید.

5) عرق در زمان آرامش

در صنعت دریانوردی جمله‌ای وجود دارد: در شرایط عادی و آرامش، بیشتر تلاش کرده و عرق بریزید، وگرنه مجبور می‌شوید در زمان جنگ، خونریزی بیشتری داشته باشید. شاید برایتان سؤال باشد که ارتباط این جمله با انگیزه چیست. دو بازیکن بیس‌بال در زمان کودکی این جمله را آموختند. این دو، زمانی که در لیگ‌های پایه‌ی بیس‌بال بازی می‌کردند، با رقبایی مواجه می‌شدند که با سرعت عمل بسیار زیاد توپ را از آن‌ها می‌گرفتند، به‌گونه‌ای که این دو نفر دائماً جا می‌ماندند. درست به همین خاطر بود که انگیزه‌ی آن‌ها برای رقابت به‌شدت کاهش یافت. راه‌حلی که آن‌ها برای غلبه بر این مشکل اتخاذ کردند این بود که وقتی به خانه می‌رسیدند، توپ‌های گلف (که کوچک‌تر از توپ‌های بیس‌بال است) خود را برداشته و با آن تمرین می‌کردند. با این تمرین، سطح فوتبال آن‌ها به‌شدت ارتقا یافت. این پیشرفت به این دلیل بود که به دنبال توپ گلف دویدن، به‌مراتب سخت‌تر بود. ازآنجایی‌که توپ گلف سریع‌تر است، مهارت بیشتری برای گرفتن آن نیاز است. نتیجه آنکه در طول بازی، آن‌ها توپ‌های بیس‌بال را که به‌مراتب بزرگ‌تر بود به‌راحتی پیدا می‌کردند. این دو نفر بسیار نرم و حرفه‌ای بازی کرده و با این کار موجب پیروزی‌های تیم خود می‌شدند.

6) تمام دکمه‌های خود را فشار دهید

شاید تابه‌حال کاکبیت هواپیما را، جایی که خلبان نشسته و پرواز را انجام می‌دهد، دیده باشید. در کاکبیت، دکمه‌های متعددی وجود دارد. فقط تصور کنید که خلبان‌ها کارکرد دکمه‌های هواپیما را ندانند! آیا این اتفاق خوبی برای مسافران است؟ آیا این خلبان می‌تواند به‌راحتی هواپیما را هدایت کند؟ اکنون تصور کنید که این هواپیمای زندگی باشد. اگر انگیزه‌ها و دلایل مختلف برای زندگی را دکمه‌های کاکبیت بدانیم، باید تمامی آن‌ها را در نظر داشته باشیم.

مثلاً موسیقی‌های مختلفی هستند که به شما انگیزه و اشتیاق زندگی می‌دهند؛ همچنین آهنگ‌های زیادی نیز وجود دارند که شما را غمگین می‌کنند. این مسئله در رابطه با ویدئوها هم وجود دارد. درعین‌حال برخی از دوستانتان کسانی هستند که به شما شادی می‌بخشند و عده‌ای دیگر شما را بی‌انگیزه می‌کنند.
به همین ترتیب عوامل مختلف، احساسات متفاوتی را در شما به وجود می‌آورند. اکنون وظیفه‌ی شما چیست؟ باید نقاط (دکمه‌ی) انگیزه‌بخش را پیداکرده و از آن‌ها استفاده کنید. تلاش کنید که حداکثر شناخت را از دکمه‌های خود کسب کنید. به‌طور خلاصه؛ خودتان را بشناسید! آنچه را به شما انگیزه می‌دهد و آنچه را که بی‌انگیزه‌تان می‌کند، بشناسید. زمانی که به این شرایط مسلط شوید، همواره می‌توانید از آن‌ها در انگیزه بخشیدن به خودتان استفاده کنید.

7) بنویسید

استیو چندلرِ نویسنده‌، از یکی از سمینارهایش می‌گوید. پس از سمینار مردی نزد او آمد و گفت کارهای مختلفی را شروع می‌کند اما هیچ‌کدام را به پایان نمی‌برد و از استیو خواست که راه‌حلی به او بدهد تا بتواند کارهایش را تمام کند.
استیو به او می‌گوید: مشکلات تو با چند توصیه حل نمی‌شود، بلکه باید نظام باورهایت را تقویت کنی. تو به کارهایی که انجام می‌دهی باور نداری و درست به این دلیل کارهایت را نیمه‌کاره رها می‌کنی. راه‌حل تو این است؛ ابتدا مسئولیت‌های کوچک را که به اتمام رساندنشان آسان است، برای خود تعریف کن، سپس این مسئولیت‌ها را در دفترچه‌ی خود یادداشت کرده و هر بار که آن‌ها را به اتمام رساندی مقابلشان علامت بزن. این کار را برای هر یک از مسئولیت‌هایی که در دفترچه وجود دارد، انجام بده.

با این تمرین نظام باورهایت تقویت می‌شود، تو ایمان‌داری که توان به اتمام رساندن مسئولیت‌ها را خواهی داشت. با چنین باوری مسئولیت‌های بزرگ‌تر را هم به اتمام می‌رسانی.

 

دانلود پی دی اف مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *